مهاجرت
مقدمه
مهاجرت یکی از چهار عامل اصلی تغییر و تحول جمعیت بوده و به دلیل ماهیت خود می تواند علاوه بر تغییرات دراز مدت و طولانی آثار سریع و کوتاه مدتی را نیز در تعداد و ساختار جمعیت ایجاد کند و تعادل یا عدم تعاد ل هایی را در جمعیت های تحت تاثیر خود به وجود بیاورد .
مهاجرت می تواند راه حلی برای بحرانهای جمعیتی محسوب شود ، اضافه جمعیت را از نقطه ای به خارج هدایت کند ، نیروی کار اضافی و بیکار را به سرزمین های نیازمند سوق دهد ،عدم تعادل های ساختاری جمعیت را مرتفع کند و از طریق ، ایجاد و تقویت روحیه جدید تولید ، رقابت و بهبود وضع را امکان پذیر کند.
.مهاجرت موضوع بین رشته ای بسیاری از علوم انسانی ، اجتماعی و اقتصادی است ، آرا و نظریات گوناگونی در بارۀ آن وجود دارد که هر یک از آنها به مصادیق خاصی از مهاجرت پرداخته و در آن زمینه ها نیز موضوع را نه به صورت کلیت و تمامیت آن بلکه به حالت انتزاعی ودر قالب نگرش های خاص خود بررسی و تحلیل کرده اند . و به همین دلیل نظریه های مهاجرت همه جا شمول نبوده و قادر به تبیین انواع مهاجرت ها نیست . شکل و ماهیت مهاجرت در کنار اثر پذیری آنها از ویژگیهای فردی ، محیطی ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی ودامنه عملکرد نظریهای مهاجرتی را تقلیل داده و آنها را به ابزارهایی برای درک بهتر ابعاد گوناگون مهاجرت محدود کرده است ، از این نظر بی تردید ، نگرش های اقتصادی جایگاه رفیعی دارد و کمی از زمینه های وسیع بحث و بررسی های مهاجرتی را تشکیل می دهد و در کنار آن نگرش های اجتماعی ، نگرش های سیاسی و نگرش های جامع و سیستمی هم قابل ذکرند . ( زنجانی 80 )
قوانین مهاجرت
ابعاد زمانی و فضایی مشکلات فراوانی را در تعریف دقیق مهاجرت به عنوان یک واقعه به وجود می آورند در نتیجه بعضی از نویسندگان اظهار داشته اند که پدیده مهاجرت به عنوان یک واقعه به وجود می آورند و در نتیجه بعضی از نویسندگان اظهار داشته اند که پدیده مهاجرت باید به عنوان جزیی از یک طیف در یر گیر نده تمامی انواع جابجایی جمعیتی در فاصله های بیشتر و کمتر و دائمی یا موقت قابل توصیف در قالب تحرک جمعیتی به صورت واقعی تری مورد توجه قرار بگیرد ( لوكاس 81 )
با توجه به نوع شناسی تحرک جمعیتی خود برای جابجایی داخلی در افريقای استوایی بین مهاجرت ( هنگامی که فرد برای اقامت به محل دیگر مهاجرت می کند ) و چرخش ( هنگامی که فرد مهاجرت می کند ، اما دو باره به مکان مبدا بر می گردد )تمایز قایل شدند .
نوع شناسی آنها تمامی جابجایی های چرخشی و مهاجرتی را بر اساس زمان ( روزانه ، دوره ای ، فصلی ، طولانی مدت ، بی قاعده و دائمی ) و فضا ( روستا به روستا ، روستا به شهر ، شهر به روستا ، شهر به شهر ) طبقه بندی می کند . چنین نوع شناسی هایی انواع گسترده ای از جابجایی ها شامل جابجایی فصلی عشایری دامداران ساکن در صحرا ، مهاجرت نیروی کار گران قرار دادی استخدم در صنعت مدرن ( هر دو قویا چرخشی هستند )و حرکت دائمی خانواده های روستایی به شهرها ( مهاجرتی ) را در خود جای می دهد . همچنین می تواند برای توصیف تحرک جمعیتی در کشور های صنعتی نظیر ایالات متحده که در آن جابجایی های متنوعی شامل سفر های روزانه با مسافت کوتاه به
مراکز کاری و شهری و مهاجرت دائم افراد مسن به دهکده های باز نشستگی در ایالات جنوبی اتفاق می افتند ، مورد استفاده قرار می گیرد .
نوع شناسی روسمان ( 1971 ) از حر کت های دو جانبه و مهاجرتی ( اولی شامل حرکت هایی است که در آن افراد بعد از اقامت در یک یا چند موقعیت واسطه به خانه بر می گردند و دومی شامل آنهایی است که در آنها بر گشت اتفاق نمی افتد )
اساسا خیلی مشابه به مقو له های مهاجرتی ، چرخشی است ، طبقه بندی روسمان از مهاجرت بین تغییر مکان جزیی ، جایی که افراد ممکن است به مقصد های جدید مهاجرت کنند اما هنوز بعضی از فعالیت های خود را در مکان قبل از حرکت انجام می دهند و تغییر مکان کامل جایی که فعالیت ها نیز انتقال می یابند تمایز قایل می شود . همان طور که لویس ( 1982 ) اشاره کرده است ، این تمایز می تواند مفید باشد ، چرا که باید در حالت کلی ، معادل حرکت با مسافت کوتاه و بلند قرار بگیرد .
مهاجرت به عنوان یک واقعه تاثیر گذار بر رشد و تغییر جمعیت و نه فقط به خاطر ابعاد فضایی و زمانی که بر آن تاثیر می گذارند مورد توجه قرار می گیرد . مهاجرت همچنین انعکاس تغییراتی است که در تار پود جامعه ای که مردم بدان تعلق دارند اتفاق می افتد ( تغییرات در فرهنگ ، شرایط اقتصادی ، اجتماعی و ساخت های سیاسی ) .
از این رو میشل ( 1985 ) اظهار می دارد مهاجرت باید نه فقط به عنوان یک پدیده ( واقعه یا موقعیتی که در خور یک مطالعه عملی است ) بلکه به عنوان یک فرا پدیده ( واقعه ای که اتفاق آن به علت بستر و موقعیتی است که مردم در آن زندگی می کنند ) توصیف شود .
بنا براین مهاجرت تنها با تحلیل وقوع زمانی و فضایی جابجایی نمی تواند فهمیده شود . متن جابجایی نیز باید مورد توجه قرار گیرد . چنین عقایدی ناظر بر تئو ریهای است که فرایند حرکت جمعیت را به فرایند های دیگر دگرگون سازی ، عمدتا نوسازی پیوند می دهد .
در تئوری انتقال تح رکی زلینسکی (1971) اهمیت نسبی انواع مختلف جابجایی به موازات فرایند نوسازی همانند تغییرات باروری و مرگ و میر در مدل انتقال جمعیتی تغییر می کند . وی در مدل انتقال تحرکی خود پنج مرحله را از هم متمایز می کند ، از مرحله جامعه سنتی ما قبل مدرن که در آن مهاجرت و چرخش قویا توسط عوامل فیزیکی و فرهنگی محدود می شود تا مراحل انتقالی که با رشد سریع جمعیت سطوح بالایی از مهاجرت و چرخش روستا به شهر و مسعمره سازی مناطق خارج مشخص می شوند . نهایتا مراحل جوامع پیشرفته . جوامع آتی که در زمان غلبه جابجایی در داخل و بین شهر ها ( داخلی و بین المللی ) اتفاق می افتند . پرایور ( 1975 ) رابطه ی بین جابجایی جمعیت و فرایند نوسازی را تئوریزه کرد . که از طریق آن تغییر اقتصادی اجتماعی ابتدا در نقاط مرکزی جامعه ( معمولا شهر ها ) ایجاد شده و سپس به نقاط کوچکتر و اجتماعات دورتر در پیرامون روستایی اشاعه می یاید و به نظر وی حرکت جمعیتی در چنین موقعیت هایی در ابتدا از بخش سنتی به بخش مدرن است . بنا براین عمد تا از پیرامون به مرکز است .
توصیف پیترسون (1985) از حرکت کنندگان تحت عنوان خلاق یا سابقه کار نیز در اینجا مهم است . خلاق آنهایی هستند که از بخش پیشرفته حرکت می کنند و محافظه کاران کسانی هستند که یا در بخش خود می مانند و یا اینکه در خلاف جهت از مدرن به سنتی حرکت می کنند . تمامی این نوع شناسی ها به روشن شدن فرایند ها تحرک جمعیتی کمک می کنند با این حال نظیر همتای خود یعنی انتقال جمعیتی ، بنا چار بیش از حد ساده می شوند در عمل نوسازی در داخل جوامع مشخص به طور منظم اتفاق نمی افتد . بخش های سنتی و مدرن دارای قسمت های مشترک شده در هر دو این اتفاق به وقوع می پیوندد . مراحل انتقالی زلیسنکی نیز دارای قسمت های مشترک می شوند در نتیجه انواع متفاوت جابجایی ها ی جمعیتی می تواند در مناطق مشابه ودر زمان مشابه اتفاق بیفتد .(لوكاس ،81)
برخی رهنمود های نظری برای بنیانگذاری جامعه شناسی مهاجرت
کسانی که در بارۀ مهاجرت انسانی مطالعه می کنند به گونه روز افزون در می یابند که در اکثر مطالعات مربوط به مهاجرت یک جهت گیری نظری عمومی که ترجیحا چند رشته ای باشد وجود ندارد . بسیاری از دانش پژوهان کوشیده اند سنخ شناسیهایی بسازند و تلا ش های زیادی کرده اند تا از راه مدل سازی جنبه های مختلف مهاجرت را تبیین کنند . حداقل یک دانش پژوه به تازگی جرئت و جسارت کرده و حتی نظریه ای جامعه شناسی در باب مهاجرت که الزاما سخت و دقیق نظریه رسمی را پاسخ گوید محتملا در آینده نزدیک پدید نمی آید . زیرا پژوهشگران با وجود آنکه پیشینه ای دراز در تحقیقات تجربی دارند بتازگی مفهوم سازی پدیده مهاجرت که کار دشواری است آغاز کرده اند و به گونه ای نظام یافته تسلسل های علی را طرح و فرضیه ها را آزمایش می کنند ، اموری که لزوما باید قبل از ارائه رسمی نظریه صورت پذیرد .
در تنظیم یک چارچوب جامعه شناختی برای مطالعه هر پدیده اجتماعی ، البته باید چند کار مهم انجام گیرد . در آغاز ، آن بخش از پدیده که به چامعه شناسی مربوط است باید از کلیت ابعاد آن تجرید گردد، یعنی باید از حالتهای خاص بیرون کشیده و به عنوان موضوعی عام برای مطالعه جدا از شرایط خاص مورد توجه قرار گیرد . این تجرید باید به صورت تعریفی در آو رده شود که در عمل مسائل دقیق و کامل جامعه شناختی را در پرداختن به پدیده نمایش دهد . سپس باید یک چار چوب راهنما ئی جامعه شناختی برای مطالعه جامعه طرح ریزی ( یا انتخاب ) و پدیده مورد نظر در آن چارچوب قرار داده شود . سرانجام برای نمایش یا آزمایش فایده این رهیافت مسائل مهم و حساسی که از نظریه پیشنهادی استخراج میشود باید در ارتباط با تحقیق پذیری و سهم بالقوه آنها در شناخت ما از پدیده و جامعه نشان داده و مطالعه شود .
ابعاد جامعه شناختی مهاجرت
مرور ادبیات کنونی مربوط به مهاجرت نشان می دهد که در باره ماهیت مهاجرت در یافتهای نادرست و در پژوهش های جامعه شناختی ، نارسائیهای جدی ، خطا ها و غفلت هایی وجود دارد و پژوهشگران جامعه شناختی ، نارساییهای جدی ، خطاها و غفلت هایی وجود دارد . پژوهشگران مهاجرت را واقعه ای فردی در نظر می گیرند ( اگر چه جمع را الزاما از بررسی حذف نمی کنند ) و آن را حرکت مردم از یک مکان به مکان دیگر که متضمن تغییر ی کما بیش دائمی در اقامتگاه است توصیف می کنند .
متفکران دیدگاه اجتماعی بر این باورند که مفهوم سازی مهاجرت در عصر حاضر ، از ابعاد جامعه شناختی چشم می پوشاند فاقد معنا و تضمن جامعه شناختی است و کیفیات اساسی جامعه شناختی پدیده مهاجرت را روشن نمی کند . مهاجرت حرکت بالنسبه دائمی جمعی است به نام مهاجر از یک مکان به مکان دیگر ، که مقدم بر آن ، مهاجران بر اساس سلسله مراتبی از ارش ها یا هدف های با ارزش تصمیم می گیرند و نتیجه این حرکت ، تغییراتی در نظام کنش متقابل مهاجران است .به عقیده متفکرین دید گاه اجتماعی شناسایی و تشخیص موارد مهاجرت با شروط فوق الذکر ، پیش شرط مطالعه جامعه شناختی مهاجرت به گونه کامل و دقیق است . تضمن های این شروط را می توان به صورت ذیل مورد بررسی قرار داد :
حرکت دائمی : تغییر اقامتگاه ، جنبه ای از مهاجرت است که
بیش از جنبه ها دیگر مورد تاکید قرار می گیرد . برای تشخیص اینکه یک مورد مهاجرت
هست یا نه این شرط لازم است ولی کافی نیست . تغییر مکانی باید به تناسب او ضاع و
احوال و مسائل تحقیق معین شود .
جمعی به نام مهاجر : اگرچه ملاک جمعی بودن مهاجرت توجه را
فی نفسه از موارد بی همتا ، مجزا و فردی باز می گرداند ولی موارد ظاهرا بی همتا و
فردی را نمی توان یکسره انکار و رها کرد . بسیاری از مطالعات جمعیت شناسی اجتماعی
در بارۀ مهاجرت ، معی بودن پدیده مهاجرت را در نظر گرفته اند ، اگرچه اغلب نه به
دلیل نظری صریح و روشن .
تقدم تصمیم گیری بر پایه سلسله مراتبی از ارزش ها : این
ملاک بر مسائل مشابهی از یک ماهیت روانشناسی اجتماعی دلالت می کند و راهنمای مهمی
است برای مطالعه پوییهایی فرایند مهاجرت و مرحله انطباق که در پی جا به جایی پیش
می آید .
وقتی وضعیت اجتماعی موجود نتواند نیاز های فرد را در دست کم در حداقل مقدار بر آورد کند برخی از اعضای جمع فکر حرکت به مکان های دیگر را در دسترس می پرورانند اما همه محرومیت ها موجب مهاجرت نمی شود بنابراین برای کشف پویاییهای مهاجرت ، شناخت ملاک های محرومیت های موجود و فرایند های اثر گذاری محرومیت بر تصمیم به مهاجرت ، ضروری است .
طرفداران نظریه اجتماعی می گویند که باید سلسه مراتب ارزش ها را مورد توجه قرار دهیم ، زیرا همیشه ارزش هایی که هدف های بااتری و مهمتر محسوب می شوند . بدیهی است که بالا بودن درجه محرومیت از معرف های بسیار با ارزش شرط کافی برای مهاجرت نیست ، بلکه به راه هها و وسایل مختلفی که سازمان اجتماعی برای دنبال کردن هد فهای با ارزش فراهم می اورد ، نیز توجه داشت .
تصمیم به مهاجرت یک عمل ذهنی است . آمادگی برای مهاجرت بیشتر تابع واقعیت ادراکی است تا فی نفسه پاسخی به شرایط ساختاری . شناخت و توصیف دقیق این واقعیت از کار های مهم پزوهشگر اجتماعی است .
تغییرات نظام کنش متقابل : این ملاک بر جنبه های نظام
اجتماعی مهاجرت یعنی تغییرات ساختاری که ملازم جا به جایی است تاکید می ورزد .
متفکران دیدگاه اجتماعی پیشنهاد می کننند که برای مطالعه مهاجرت باید آنرا پدیده
ای تلقی کرد که تغییراتی در نظام کنش متقابل پدید می آورد . لیکن تغییر اقامتگاه ،
فی نفسه همیشه به معنای تغییر نظام کنش متقابل کنشگران ذیربط نیست . بنابراین در
مطالعه مهاجرت ، جامعه شناس موظف است از طریق تحقیق تجربی بر پایه یک طرح مفهومی
عمومی ، طریق و جهتی را که پدیده جا به جایی ، نظام کنش متقابل جمع را بر هم زده
است ، جست و جو کند و فرایند اجتماعی مهاجرت در نظام سازمان اجتماعی را به هم
پیوند می دهد شناخت هر دو نظام خواه به طور تجربی مشخص و محدود شده باشند یا از
لحاظ تاریخی باز سازی شده باشند ضرورت دارد. افزون بر این ، مشکلات اجتماعی ناشی
از فرایند مهاجرت را فقط با توصیف دقیق آن بخش هایی از سازمان اجتماعی می توان
کاملا فهمید که در آنها تغییرات کنش متقابل روی داده است . مثلا مشکلات کنترل
اجتماعی که باعث افزایش یا کاهش جنایت ، الکلیسم و یا دیگر کجروی ها می شود .
دلیلی وجود ندارد که حرکت مردم از یک مکان به مکان دیگر بر میزان کجروی اثر می
گذارد مگر آنکه انگاره کنش متقابل که سازمان اجتماعی مهاجران را قبل از حرکت ایشان
محکم و استوار نگاه می داشت در فرایند جا به جایی جمع قدری آشفته و دگرگون شده
باشد . ( لهسايي زاده
از نظر متفکران اجتماعی در تحلیل فرا پدیده ای به نام مهاجرت به این پرسشها باید پاسخ داده شود
مهاجران چه كساني هستند ؟
از ديدگاه جامعه شناسي ، ما توجه خود را به توصيف خصوصيات مهاجر بر حسب عناصر مربوط به سازمان اجتماعي معطوف مي داريم . تفاوتهاي ميان سازمانهاي اجتماعي جمع مهاجري و سازمانهاي اجتماعي نظامهاي فرعي دهنده ، ربط و مناسبت اين مسئله را معين مي كند . در هر مورد مهاجرت ، برخي از اين تفاوتها بيش از تفاوتهاي ديگر اهميت مي يابند . اگرچه نمي توان از قبل مقرر كرد كه اين تفاوتها درچه خصوصياتي وجود دارند .
ليكن از ملاحظات كلي مربوط به ماهيت سازمان اجتماعي ، اين انواع اطلاعات را مي توان مربوط و مناسب دانست (1)جنبه هايي از شروط احتمالي كه بر سازمان اجتماعي مهاجران اثر مي گذارند . مثل خصوصيات جمعيتي ، عوامل بوم شناختي ، تاريخجه زندگي ، مهارتهاي فني (2) انواع كنش متقابل ، مثل دامنه همكاري ، رقابت ، تضاد و امكانات ارتباطي موجود (3) ماهيت كلي سازمان اجتماعي جمع مهاجري كه از سازمان اجتماعي مبدا متمايز است (4) اجزاي نظام فرهنگي از قبيل سبك زندگي ، تعهدات ايدئولوژيك ، ارزشها ، زبان (5) اجزاي نظام شخصيت مثل سلامت ، نيازها ، آرزوها ، اجراي نقش در پايگاههاي مهم . (6) اجزاي نظام اجتماعي را از جمله (الف) رويه هاي اجتماعي شدن (ب) نوع اقتصاد (ج) روشني تعاريف هدف (د) انواع فشار در داخل نظام (ه) سطح يكپارچگي را در نظر گرفت .
اين عنوانها نمايشگر انواع اطلاعات لازم براي درك مهاجرت جمعي از ديدگاه جامعه شناختي است كه به نوبه خود به اين سئوال كه چرا آنان مهاجرت كردند پاسخهايي مي دهد
برخي از عوامل ذكر شده جزو متغيرهاي اجتماعي – جمعيتي هستند و در مطالعات مهاجرت به خوبي نشان داده ميشوند . به متغيرهاي مربوط به شخصيت مثل نگرشها ، آرزوها و سلامت نيز توجه شده است . گهگاه روابط همسايگي و درجه رضايت از اجتماع نيز در كانون توجه قرار گرفته است .
اما در زمينه توصيف جمع اي مهاجري بر حسب تفاوتهاي اجزاي نظامهاي فرهنگي و اجتماعي ، ادبيات موجود بسيار كم مايه است . و تا زماني كه اين تفاوتها توصيف نشوند ، پاسخ هاي مربوط به سئوال فوق همچنان به صورت كمابيش غير جامعه شناختي با قي خواهند ماند .
چرا مهاجرت كردند؟
چنانكه پيشتر گفته شد صرف وجود تفاوت ميان جمع مهاجري و جمع حاضر در مبدا شرط كافي براي وقوع مهاجرت نيست براي مثال همه جوامع داراي نوعي نظام قشربندي هستند و اين امر بر وجود بخشهايي در جامعه دلالت ميكند كه در زمينه برخي عناصر سازمانهاي اجتماعي متفاوت هستند . با اين حال در بسياري از اين جوامع ، مهاجرت جندان گسترده نيست . البته عامل مهمتر اين است كه جمع مهاجري چگونه به اين تفاوتها مي نگرد .
وقتي در نظر مهاجر ، شكل محروميت از هدفهاي بسيار با ارزش فرق مي كند ، و وقتي جمع نتواند به وسائل حصول آن هدفه در داخل سازمان اجتماعي خود دست يابد و جناجه احساس كند كه منابع لازم براي رفع محروميتهايش در خارج از سازمان اجتماعي او وجود دارد ، در آن صورت محتملا مهاجرت مي كند.
بنابراين با اعضايي از يك جمع به نام مهاجر سروكار داريم كه به بخشي از دو سازمان اجتماعي تبديل ميشوند : سازماني كه در آن پرورش يافتهاند اما احساس مي كنند كه در آن ، از فرصت هاي لازم براي رسيدن به هدفهاي بسيار با ارزش خود محروم اند ، و ديگري سازماني كه شايد فقط به طور مبهم آن را مي شناسند اما احساس مي كنندكه در آن ، به منابع لازم براي رفع محروميتهاي خود دسترسي مي يابد .
ليكن جمع مهاجري بندرت مي تواند در باره محروميتهاي جديدي كه ممكن است در نتيجه مهاجرت پديد آيد ، آگاهي تام يابد . گذشت از اين مهاجران تقريبا هيچ وقت همه عناصر سازمان اجتماعي جمع مهاجري را يكسره رها نمي كنند و اين عناصر فقط در برخي جنبه ها از و مقصد وجه اشتراك بسيار دارند .
به كجا مهاجرت كردند ؟
مهاجران مقصدي را جست و جو ميكنند كه (1) خواسته هاي اجابت نشده آنان برآورده شود و (2) سازمان اجتماعي آنجا تا حد امكان شبيه سازمان اجتماعي مبدا باشد . منظور اين است كه مهاجران ترجيح مي دهند در وضعيتي جا به جا شوند كه در سازمان اجتماعي ايشان ، يعني در انگاره هاي دروني شده رفتار آنان كمترين دگرگوني و آشفتگي پديد آيد . بديهي است كه در فرايند انتخاب ، ارزشها نقش مهمي ايفا مي كنند .
ميتوان وضعيتي را تصور كرد كه در آن ، اولين هدف ، و نه ه دف دوم بر آورده شود . مقايسه هايي بايد صورت پذيرد و در جنين شرايطي كه عناصر بسيار با ارزش سازمان اجتماعي به خاطر مهاجرت به خطر افتاده است ، تعدادي از رفتار هاي محتمل را ميتوان اين گونه پيش بيني كرد : (1) مهاجران ممكن است لفظا دردو دنيا به سر برند و پيوستگي موقت را هم به مبدا و هم به مقصد حفظ كنند . (2) ممكن است سازمان اجتماعي خود را در وضعيت جديد معرفي و معمول كنند . (3) ممكن است برنامه مهاجرت دوم به جاي ديگر را بريزند. (4) ممكن است به مبدا باز گردند. (5) ممكن است ارتباط خود را با ميراث فرهنگي و سازمان اجتماعي خود ناگهان قطع كنند و فرهنگ و سازمان جديد را بپذيرند .
( كياكجوري )
.خصوصيات ويژه مهاجران
1- مهاجرانتخات اين امر بسادگي از ويژگيهاي مهاجران است كه انها يك نمونه تصادفي از جمعيت مبدائ نمي باشد . دليل انكه چرا مهاجرت انتخابي است آن است كه افراد بگونه متفاوتي به مجموعه عوامل مثبت و منفي مبدا پاسخ مي دهند . انها براي غلبه بر مجموعه موانع بازدارنده توانائيهاي متفاوتي دارند. بنابراين ، اين يك نوع گزينش است . كه در بعضي موارد جز عوامل مثبت و در موارد ديگر جز عوامل منفي قرار ميگيرد . معني انتخاب مثبت اين است كه براي مهاجران كيفيت عمل را افزايش دهد و مفهوم انتخاب منفي آن است كه اين جريان را دگرگون سازد .
2- عكس لعمل مهاجران به عوامل مثبت در مقصد منجر به انتخاب مثبت مي شود . افرادي هستند كه نيازي به مهاجرت ندارند ،ليكن مهاجرت مي كنند زيرا آنها امكانات را از دور دريافت كرده و مي توانند مزايا و معايب مبدا و مقصد را با يكديگر مقايسه نمايدند. براي مثال ، افراد با تحصيلات بالا كه قبلا موقعيت مناسبي داشته بفراواني مهاجرت مي كنند زيرا پيشنهادهاي بهتري از جاهاي ديگر دريافت مي نميند. افراد مدبر و صنعتگر نيز تحركشان زياد است ، زيرا اغلب براي اينان مهاجرت مفهوم پيشرفت را در بر دارد .
3- عكس العمل اوليه مهاجرت نسبت به عوامل منفي در مبدا منجر به انتخاب منفي مي گردد. يا آنجا كه عوامل منفي تاثير شديدي در تمامي گروههاي جمعيت دارند . آنها به هيچ وچه امكان ن دارد كه انتخاب شوند . مثال هايي از وقايع اخير ، تبعيد يهايي سياسي ميباشند مانند آلماني هايي كه از لهستان و پروس شرقي تبعيد گرديدند و يا مهاجرت ايرلند ها در زمان قحطي سيب زميني را مي توان نام ب رد . بنا براين ، به طور كلي عواملي در مبدا به طور مسلم بر عليه افرادي كه به لحاظ اقتصادي يا اجتماعي شكست مي خورند ، عمل مي كنند . گرچه در بسياري از مناطق شرايطي وجود دارد كه انحراف را ميراند و ايجاد خلاقيت مي نمايد . البته محتمل تر اين است كه آنهايي براي مهاجرت فشار مي آورند كه درس نخوانده و يا مزاحم هستند .
4- همراهي مهاجران با يكديگر منجر به انتخاب مكرر مي شود براي هر مبدا معلوم ، برخي از مهاجران بدوا به عوامل مثبت مقصد عكل العمل نشان داده و آنجا را ترك مي كنند بنابراين اينكار به انتخاب مثبت منجر مي گردد . در حاليكه عده ديگري به عوامل منفي واكنش نشان داده و در نتيچه اين عمل به انتخاب منفي منتهي مي شود . لذا اگر ما طرحي از خصوصيات ويژه كليه مهاجران همراه با زنجيره منظم شده اي از ضعيف تا عالي در اختيار داشته باشيم . اغلب يك منحني از شكل يا U شكل را بر حسب اين صفات به دست خواهيم آورد.
5- در مرحلهاي از انتخاب مثبت موانع بازدارنده به سختي افزايش پيدا مي كند . ولو اينكه گزينش در مبدا گزينشي تصادفي باشد ، موانع بازدارنده براي از ميان برداشتن افراد ضعيف كفايت مي كند . لذا ، سختي هاي سفرهاي دريايي در قرون هفده و هجده به آمريكا بسياري از ضعفا را از ميان بر مي دارد . همين گونه انتخاب در ميان آوارگان اروپاي شرقي در اثنا و بعد از جنگ جهاني دوم آشكار مي گردد. همچنين به طور معمول روشن است كه هر چه به فاصله مسافت مهاجرت افزوده شود . مهاجران به گونه فزايندهاي به گروه بزرگتري بدل مي گردند. از طرف ديگر ، ما بحثي در مورد محدويت حوزه هاي افرادي كه بر اساس هر تعريفي ، توانايي كمتري را براي مهاجرت دارند. داريم /. اين قبيل افراد ، به طور مثال ، ساكنان بيسواد محله هاي كثيف ميباشد كه غالبا در حول و حوش و درون منطقه سكونت خويش در شعاعي كوتاه جا بجا مي شوند . همچنين جابجايي در مسافت هاي كوتاه جزءويژگيهاي كشاورزان اجاره دارد و در طي روزهاي قبل از جنگ جهاني دوم در ايالات متحده مي باشد.
6- تشديد ميل به مهاجرت در مراحل معيني از دوران زندگي در انتخاب مهاجران شايان اهميت است . در برخي از مراحل ، مهاجرت جزيي از سنت نقل و انتقال است . لذا افرادي كه وارد بازار كار مي شوند و يا ازدواج مي نمايند . اين عوامل منجر به مهاجرت آنها از خانه پدر و مادري شان مي نمايند . اين عوامل منجر به مهاجرت آنها از خانه پدر و مادري شان مي گردد . در حاليكه افرادي كه طلاق گرفته و يا بيوه شده اند نيز مايل به جابجايي مداوم هستند . تاكنون بعضي از اين وقايع به آرامي و در سنين معيني رخ داده است ،كه اين حوادث در شكل گيري منحني سن انتخاب بسيار مهم هستند . آنها همچنين در تثبيت انواع ديگر انتخاب ، براي مثال ، پايگاه زناشويي يا ابعاد خانواده مهم هستند .
7- خصوصيات ويژه مهاجران به تمايزات بين خصايص ويژه جمعيت مبدا و جمعيت مقصد منتهي ميگردد . افراد با خصوصيات متفاوت نسبت به برابري عوامل مثبت و منفي مبدا و مقصد واكنش متفاوتي از خود نشان مي دهند. حتي قبل از اينكه آنها محيط خود را ترك نمايند ، تمايل به گرفتن بعضي از ويژگيهاي خاص جمعيت مقصد را دارند . ليكن آنها هرگز نمي توانند به طور كامل بعضي از صفاتي را كه با جمعيت مبدا در آن مشترك هستند از دست بدهند . اين مسلم است زيرا كه انها از قبل تا حدي شبيه به جمهيت مقصد مي شوند چون عوامل مثبت معيني را از آنجا ميگيرند . مسلم است كه انها متفاوت از چمعيت مبدا مي باشند زيرا عوامل منفي مبدا موجب مهاجرت آنها از آنجا گرديده است . بسياري از مطالعات اين ارتباط مشترك را نشان مي دهد . براي مثال باروري مهاجران به اختلاف جمعيت مبدا با جمعيت مقصد منتهي مي گردد. همجنين تحصيل مهاجران حوزه هاي روستايي حتي اگر از روستاييان مهاجرت نكرده هم بيشتر باشد از چمعيت مقصد كمتر است . بنابراين ، از جمله تناقضاتي كه با آن روبرو هستيم آن است كه مهاجرت مردم از يك منطقه به منطقه ديگر امكان دارد به پايين آمدن كيفيت چمعيت آنجا منجر شود ، آنچنانكه براساس بعضي از خصايص ويژه در بالا در مورد مبدا و مقصد نشان داده شد . ( اورت لي )
نظريه ها مهاجرت
نظريه راونشتاين
برخي از محققان علوم اجتماعي نظريه هاي راونشتاين را به عنوان يكي از نخستين نظريه هاي مهاجرتي محسوب مي دارند. راونشتاين ابتدا در 1885 در مقاله اي با عنوان قوانين مهاجرت نظريات خود را بيان داشت و سپس در 1889دبه تكميل آن پرداخت . قوانيني را كه راونشتاين از آنها بحث كرده است مي توان به شرح ذيل بر شمرد .
1- فاصله و مهاجرت : شدت مهاجرت بين دو نقطه با فاصله آن دو رابطه معكوس دارد و با طولاني تر شدن فاصله بين مبدا و مقصد ، دو گرايش ضمني در مهاجران ايجاد مي شود : الف استقرار در نقاط شهري بويژه در شهر هاي بزرگ ب مهاجرت به سوي قطبهاي و تجاري.
بر اين اساس مهاجرت به نقاط روستايي نيازي به طي مسافتهاي طولاني ندارد و اشتغال در كشاورزي نيز انگيزهاي براي مهاجرت به نقاط دوردست محسوب نمي شود .
2- مرحله اي بودن مهاجرت : مهاجرت از روستا به شهرهاي نزديكتر و كوچگتر و سپس به شهر هاي بزرگتر و قطبهاي صنعتي و خدماتي انجام مي گيرد . در نتيجه نوعي مرحله بندي مهاجرت از نقاط كم جمعيت و كمتر فعال به نقاط پر جمعيت و فعالتر وجود دارد و اين جريان تا زماني كه نيروهاي جاذبه اي در آنها موجود باشد ادامه مي يابد .
3- تابها و بازتابها ي مهاجرت : گرچه مهاجرت بيشتر از نقاط روستايي به نقاط شهري و از شهر هاي كوچكتر به شهر هاي بزرگتر انجام مي گيرد ، جريان وترونه اي نيز از شهرهاي بزرگتر به شهر هاي كوچكتر و از نقاط شهري به نقاط روستايي وجود دارد . به همين دليل مجموع مهاجرتهاي انجام گرفته بين دو نقطه ، همواره بيش از موازنه مهاجرتي بين آن دو نقطه است . وي با توجه به شرايط زماني خود بر اين نكته تاكيد مي كند كه موازنه مهاجرتي از روستا به شهر همواره بيش از موازنه مهاجرتي از شهر به روستاست.
4- ارتباطات و مهاجرت: ارتباطات و توسعه آن ، شناخت مهاجر از محيط پيراموني خود را افزايش ميدهد ، بنابراين رابطه مستقيمي بين آن دو ايجاد مي شود ، به عبارت ديگر هر چه ارتباطات گسترش يابد مهاجرت ها نيز رو به افزايش مي گذارد .
5- برتري انگيزه اقتصادي در مهاجرت : روانشتاين بي آنكه از ساير عوامل موثر بر مهاجرت غفلت كند بر نقش عوامل اقتصادي در شكل گيري ، رشد و استمرار مهاجرتها تاكيد دارد و آن را مهمترين عامل برانگيزنده مهاجرتها مي داند .
نظريه آرتور لوئيس
نظريه آرتور لوئيس كه بعدها به وسيله في و رانيس تكميل شد مهاجرت را در بطن فرايندهاي توسعه اقتصادي تبيين ميكند. به نظر آنان در يك اقتصاد دوگانه كه از بخش نوين سرمايهداري و بخش سنتي معيشتي تشكيل شده باشد به دليل آنكه بخش نوين اقتصادي بر پايه بهرهوري از نيروي كار براي توليد و سپس فروش و تحصيل سود شگل گرفته است . در مقابل بخش سنتي معيشتي قرار مي گيرد كه بخشي خود اشتغال بوده و به علت عدم بهره گيري اقتصادي از سرمايه و فناوري از بازدهي و بهره وري كمتري برخوردار است . به گونهاي كه حتي بازده نيروي كار در آن مي تواند ناچيز و حتي نزديك به صفر باشد . وضعيتي كه اقتصاددانان از آن به عنوان بيكاري پنهان نام مي برند. در چنين شرايطي بخش اقتصاد سنتي داراي مازاد نيروي كار است كه بازدهي اندكي دارد و بخش اقتصاد نوين نيازمند نيروي كار است تا از بازده اقتصادي آن بهره مند شود ، از اين رو انتقال نيروي كار از بخش سنتي به بخش نوين اقتصادي به ايجاد ارزش اضافي در بخش سرمايه داري منجر شده و با گسترش بخش سرمايه داري ، نسبت پس انداز و سرمايه را به توليد ناخالص ملي افزايش مي دهد ، تا وقتي كه چنين وضعي ادامه داشته باشد مهاجرت نيز استمرار مي يابد و حتي تشديد هم مي شود . اين وضع نه تنها به رونق بخش سرمايه داري نوين منجر مي شود بلكه حتي در بخش اقتصاد معيشتي نيز به دليل كاستن از تعداد بيكاران پنهان ، كه مترادف با كاهش هزينه توليد است ، قيمت تمام شده توليدات بخش سنتي را نيز منطقي تر كرده و به رشد و شكوفايي آن مي انجامد ودر نتيجه شكاف موجود بين رشد بخش نوين و سنتي را كاهش داده و توسعه متوازتي را در آن دو بخش امكان پذير مي كند .
نظريه تودارو
تودارو نيز مانند بيشتر صاحب نظراني كه به بررسي مهاجرت پرداختهاند در صدد تبيين مهاجرتهاي روستا- شهري بوده است . وي علاوه بر آنكه در كتاب توسعه اقتصادي در جهان سوم اين مساله را بررسي و تحليل كرده در اثر ديگر خود به تفصيل به جنبه هاي نظري آن پرداخته است. به باور وي مهاجرت از روستا به شهر در كشور هاي در حال توسعه تنها با اختلاف در آمدي واقعي مورد انتظار مهاجر بين شهر و روستا تبيين نمي شود بلكه در اين بين عامل مهم ديگري نيز از جمله احتمال كاريابي در شهر در آن موثر است . تحت تاثير اين دو عامل ، مهاجر از نظر اقتصادي تصميم عاقلانهاي مي گيرد كه ممكن است مهاجرت يا ماندگاري او را در روستا به دنبال آورد .وي در محاسبات خود به ابعاد پيجيده اين دو عامل ، از جمله هزينه مهاجرت ، ارجحيت زماني ، نرخ تنزيل ، ارزش فعلي تنزيل شده در آمد مورد انتظار و احتمال اشتغال در بخش نوين اقتصادي توجه داشته و معتقد است كه به رغم بالا بودن بيكاري در شهر ها ، احتمال يافتن شغل در اين بخش ، مهاجرت از روستا به شهر را بر مي انگيزاند و در صورتي كه اين امر به افزايش نيروي كار شهري بيش از تعداد مشاغل ايچاد شده منجر شود ، باعث افزايش بيكاري شهري مي شود ودر مراحل بعدي به ركود مهاجرت از روستا به شهر مي انجامد.( زنجاني 80 )
پيامد هاي مهاجرت
پيامد هاي مهاجرت بر هر سه سازمان اجتماعي ، يعني سازمان اجتماعي مهاجران ، سازمان اجتماعي مبدا و سازمن اجتماعي مقصد اثر مي گذارد . البته بين نظامهاي فرعي دهنده و گيرنده مبادله جمعيت صورت مي گيرد . در برخي از شروط احتمالي جمع مهاجري تغييراتي روي مي دهد كه به نوبه خود تغييراتي را در سازمان اجتماعي جمع مهاجري ، و به صورت نظري ، در هر سه جزو آن يهني نظامهاي فرهنگي ، اجتماعي و شخصيت موجب مي شود .
ليكن همه تغييرات ناشي از مهاجرت لزوما معلول مهاجرت نيستند ، اين موضوع بايد به طور تجربي و بابهره گيري از رهنمودهاي مناسب و محدود نظري از نوع ميان گستره مشخص و توصيف شود . با اين حال درك و پذيرش اين مسئله اهميت دارد كه امكان اين هست كه تغييرات سازمانهاي اجتماعي مبدا و مقصد موجب شود كه در سازمان اجتماعي جمع مهاجري نيز تغييراتي روي دهد . به خاطر همين ارتباط متقابل اين سازمانهاي اجتماعي است كه به آنها به عنوان نظام مهاجرت اشاره ميكنيم. بين اين سازمانهاي اجتماعي و توسط مهاجران عناصر سازمان هاي اجتماعي مبادله مي شوند .
تعيين جز به جزء همه پيامدهايي كه ممكن است هر مورد مهاجرت داشته باشد . اگر نه يك كار محال ، حداقل كار دشواري است . با اين حال معتقديم كه اين تصور و برداشت كه نظام مهجرت متشكل از سه سازمان اجتماعي است با ارتباطهاي متقابل كه از طريق جمع مهاجري عمل مي كنند . ابزار نظري مفيدي است براي سازماندهي پژوهش جامعه شناختي در باره پيامدهاي مهاجرت ..../../.....
منابع
- اجرت زنجاني ، حبيب ا..... انتشارات سمت تهران . چاپ اول.پاييز 1381
لوكاس ديويد و پاول مير ، در آمدي بر مطالعات جميتي ، ترجمه دكتر حسين محموديان انتشارات دانشگاه تهران . چاپ اول پاييز 1381
نظريات مهاجرت لهسايي زاده ، عبدالعلي انتشارات نويد چاپ اول 1368
يك نظريه مهاجرت ، اورت لي ، ترجمه بيژن زارع ، انتشارات نويد ، 1368
بررسي رهنموهاي نظري براي بنيانگذاري جامعه شناسي مهاجرت ، ج.ج.منگالامو هري ك.
ترجمه سعيد كياكجوري